بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

مقدمه 6

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

له نسب القت الشّمس عليه رداءها » از عرفاى بزرك عصر خود بوده و از غلبهء جذبهء الهى و از لحاظ تجريد و تفريد و عدم الفت وى با مردم زياد مشهور نشده و حتى اغلب تذكره‌ها هم اسمى از او ذكر نكرده‌اند و اينكه آيا انتساب وى بكدام يك از سلاسل فقر است ؟ در هيچ تذكره و تاريخى ديده نشده و عموما او را از مجذوبان سالكين شمرده ، و بنقل رباعيات او اكتفا نموده‌اند . قطب العارفين آقاى آقا ميرزا احمد وحيد الاولياء قدس سره در انهار جاريه نقل مىكند از كتاب راحة الصدور و آية السرور تأليف خواجه نجم الدين ابو بكر راوندى كه در تاريخ 599 هجرى نوشته شده مىگويد : شنيدم كه چون سلطان طغرل بهمدان آمد در آن‌وقت در همدان ، سه نفر از اوليا و مشايخ بودند : بابا طاهر ، و بابا جعفر ، و شيع حمشاد كوهكى در محلى اين سه نفر ايستاده بودند نظر سلطان برايشان آمد كوكبهء لشكر را بازداشته پياده شد و با وزير ابو نصر اسكندرى پيش ايشان آمد ، و دست ايشان را بوسيد بابا طاهر كه شيفته حال بود بسلطان گفت : با خلق خدا چه خواهى كرد ؛ سلطان گفت : آنچه تو فرمايى ، بابا گفت : آن كن كه خدا مىفرمايد : « إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ » سلطان بگريست و گفت چنين كنم بابا سر ابريقى شكسته كه سالها از آن وضو كرده بود و در انگشت داشت در انگشت سلطان كرد و گفت : مملكت عالم چنين در دست تو كردم بر عدل باش » و از تعبير مولانا جلال الدين رومى در مقدمهء مثنوى در ستايش بابا « 1 » كه مىفرمايد : « بما قال امسيت كرديّا و اصبحت عربيّا » معلوم مىشود كه زبان تازى را به آن عارف مجذوب بطور اكتسابى و درسى ياد نداده‌اند بلكه بىسابقه آموزش ، در سينه داده‌اند . زيرا آنچه از رباعيات فارسى او مفهوم مىشود ، اشعار مزبور ساده و بىتكلف سروده شده ، و از استعارات و كنايات و محسنات علم بديع و

--> ( 1 ) مخفى نماند كه در بين قرن پنجم و ششم هجرى اهل سلوك و تصوف را كه داراى مقام ولايت و صاحب كرامت مىشده‌اند جهت تعظيم « بابا » مىناميده‌اند مانند بابا حسن ولى سرخابى ، بابا افضل كاشانى ، و بابا فرج تبريزى ، و بابا كمال خجندى كه شمس الدين تبريزى را تربيت نموده و از مريدان شيخ نجم الدين كبرى بوده است و گاهى بنام اخى ناميده مىشده‌اند .